ساعت 4:30 زنگ زدم مطب ، خانم منشی گفت خلوته بیا
منم حاضر شدم و راه افتادم دیگه 5:30 مطب بودم ، و کلی شلوغ بود
نشستم نشستم .... تا ساعت 7:22 گفت بفرمایید تو
تا وارد مطبش شدم خاطرات باز کردن فکم به ذهنم خطور کرد و بغض کرده بودم ول میکردم خودمو میزدم زیر گریه 
من ادم غرغرویم اما نق نقو نیستم
کلنم گریه ام نمیگیره ولی بعد از عمل دو سه بار به طرز مسخره ای زار زدم 
اولیش وقتی بود که بعده عمل رفتم حموم چشام بسته بود یهو مامانم رد به در که منو چک کنه ، من از ضربه ی در شوکه شدم ، گریه میکردما زیر دوش
موقعیم که ملت عشق رو میخوندم اصلا جمله ها خیلی عادی بودن ولی من همش بغضم میگرفت بزور خودمو نگه میداشتم
سمت چپ ، جایی که دندون عقل پایینم بود اون موقه و حتی الانم گاهی وقتا به طرز واقعا دردناکی درد میگیره ، اون موقه که فکم بسته بود این درد گرفت ، نشستم رو زمین اشپزخونه زار زدم
القصه دکتر اومد و خلاصه حرفامون ایناس
: به به سلام ، چند وقت گذشته از عملت
+4.5 ماه دکتر
-خوب ببینم عمو جون
یه چک کلی کرد دندونامو و باز و بسته
- خیلی تمیز نگه داشتی افرین ، دردی ، مشکلی نداری ؟
+نه ، بعضی وقتا لثه های بالا و تیغه ی بینیم درد میگیره که فکر کنم طبیعیه
-اره عمو جون در حال ترمیمه
+پلاتین هامو کی باز کنم ؟
- پیچ هات از جنس تیتانیومن ، بزار بمونه اگه حساسیت یا درد نداری
+جدی ؟؟؟ خدا رو شکر ، راستی دکی میخواستم تشکر کنم هر کی میبینمتم کلی تعریف میکنه
-
خوبه خوشحالم ، ولش کن دیگه ، اصلا نگو عمل کردی ، بگو توهم داشتن
مادر زادی اینجوری بودی 
دکتر ... تک دلمو بریدی 
خدافظی کردم اومدم بیرون
ولی استرس مشهود بود تو رفتارم ، میخواستم فرار کنم فقط ، رسیدم به اسانسور هنوز بغضم بود 
یک سال و 20 روز...
ما را در سایت یک سال و 20 روز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84