شبهای روشن

خرید بک لینک
امروز رو میتونم به عنوان یکی از بهترین روزهای زندگیم نام ببرم فوق العاده و دوست داشتنی بود هرچند دیروز اصلا خوب نبود

دیروز سوار اتوبوس بودم ، موقعی که اومدم بلند شدم سرم محکم خورد به سقف ، در نتیجه ناخودگاه دهنمو باز کردم که بگم آآآآآآآآآخ به فکم شوک وارد شد یهو باز و بسته شد

از دیروز دارم درد میکشم خیلی بد بود

یکی از بهترین اتفاقاتی که عملم برام داشته ، دیگه از عکس گرفتن فرار نمیکنم ، هم اعتماد به نفسم بالاتر رفته هم بیشتر خودمو دوست دارم

از لحاظ سرماخوردگی هرکی ازم میپرسه چطوری میگم بهترم

این در حالیه که به قول مامانم روز به روز دارم بدتر میشم شبا اینقدر سرفه میکنم از اقصی نقاط خونه صدای زهرررمار پاشو شربت بخور به گوش میرسه

صدام در نمیاد و گوشامم کیپ شدن هیچی نمیشنوم همش دارم داد میزنم

.

+دیروز یه اتفاق دیگه ام برام افتاد ، یه بشقاب میوه تو دستم بود با یه چنگال تیز ازین میوه خوری دو شاخه ها چنگال از تو بشقاب افتاد و مستقیمم مثل یک خنجر روی انگشت شستم فرود اومد یهو دیدم انگشتم خونی و مالی شده خلاصه که میوه کوفتم شد ، و انگشتم داغون

+ای بابا ، چرا هر شب ما را نمیبرد خواب بیخوابی های تنهایی خیلی مسخرس ، حوصلم سر میره

یک سال و 20 روز...

ما را در سایت یک سال و 20 روز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:48

صفحه بندی