:(

خرید بک لینک
ديروز ٨ صبح يه امتحان داشتم ، ٥ عصر هم يه امتحان ... موندم دانشگاه كه درس بخونم ، ميتونم قيافه استادم رو موقع تصحيح برگه تصور كنم كه ميگه اين همون دخترس:/ سر كلاس سوالات كنكوري ميپرسيد اينا چيه ريخته تو برگش :| البته سوالايي كه من ميپرسيدم واسه خودم نبود دوستام كه روشون نميشد سوالا رو ميدادن به من:)) ولي خدايي من كل جزوه رو حفظ بودم ، ٨ تا سوال ... ٥ تا مسئله كه بايد با استدلال و استناد پاسخ داده بشن و ٩٠ دقيقه وقتي كه نصف بيشتر داشتم به اين فكر ميكردم چه غلطي الان بايد بكنم

.....

فقط پاسم كن :((

اون ٨ صبحي هم جالب بود، از جلسه كه اومدم بيرون بچه ها هي غر ميزدن سخت بود ، زياد بود ، كتابش خيلي پيچيده بود ... من بنظرم بد نبود ، نمونه سوالاي استاده خيلي سخت تر بودن :|

یک سال و 20 روز...

ما را در سایت یک سال و 20 روز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 18:48

صفحه بندی